اگر تو داری عقل و دانش و هوش/ بیا بشنو حدیث  من و شیرجوش

بخوانم از برایت داستانی/ که در معنای آن حیران بمانی 

   

ای مهندس عاقل  و دانا / قصه من و شیر برخوانا 

ازقضای فلک یکی پاکت شیر/بودش در یخچال منزل ما

شکمش طبل و سینه  چو سپر/شیر گوارا اندرونا

ز رنگ سپیدش به وقت سحر/معده مبارک شد مسرورا

در پس یخچال نمودم کمین/همچو تشنه که در بیابانا

ناگهان چنگکی ز جانبم/جست بر پاکت شیرگوارا

سر برجام برنهادم و نوشیدمش/ همچو آب ،در گلو روانا

ندایی آمد از جانب شیر/کای مهندس غذا آفرینا!

بود بر روی من  تاریخ تولید/ تا تو نگردی بیمارگویا

میشنیدم هرآنچه میگفت شیر/ورد میخواند برسر ما

 افتاد ناگه نگهم بر تاریخ/ پریروز در یاد فرخنده بادا

 

به ناگه جست  و بگرفت حلقم /چون پلنگی شکار کوهانا 

بارالاها که توبه کردم من/ نخورم  دگر شیر فاسد را 

roseroseroseroseroseroseroseroseroserose

امیدوارم خوشتون اومده باشه...ببخشید اگه ایراد نگارشی زیاد داره.جهت خنده ست .همین...


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ | 18:28 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |
.: Weblog Themes By محمد :.