ابتدای بر روی عکس زیر کلیک کنید. پنجره ای جدید شامل یک برنامه باز می شود که در آن برای رسیدن به تصویر اصلی ابتدا بر روی Let's get Trippy کلیک کرده و سپس روی Start کلیک کنید و وارد تصویر متحرک شوید.



به مدت ۲۰ ثانیه به مرکز تصویر خیره شوید و سپس بلافاصله به دست خود که بر روی ماوس قرار دارد (یا قسمت دیگری از بدن خود) نگاه کنید. چیز عجیبی را که ملاحظه میکنید در قسمت نظرات اعلام کنید!


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ | 16:55 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ | 19:45 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

بخونش جالبه:

                 http://www.bazarejahan.com/Content/motafarege/violin5.jpg


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ | 21:13 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |
یک داستان کاملا واقعی که در کره اتفاق افتاد!!!


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ | 23:48 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |
سیر تکامل دختر خانم ها از سال 1230 تا 1400

سال 1230 :
(مرد):دختره خیر ندیده من تا نكشمت راحت نمیشم.... زن:آقا حالح یه غلطی كرد شما ببخشید!نا محرم كه خونمون نبود.حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!! مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش... بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه.

سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
 
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده... مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت... بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
 
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
 
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی... بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...

سال1400
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه... بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه !!

موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ | 23:26 | نویسنده : شیرین نجاری |

اگر تو داری عقل و دانش و هوش/ بیا بشنو حدیث  من و شیرجوش

بخوانم از برایت داستانی/ که در معنای آن حیران بمانی 

   

ای مهندس عاقل  و دانا / قصه من و شیر برخوانا 

ازقضای فلک یکی پاکت شیر/بودش در یخچال منزل ما

شکمش طبل و سینه  چو سپر/شیر گوارا اندرونا

ز رنگ سپیدش به وقت سحر/معده مبارک شد مسرورا

در پس یخچال نمودم کمین/همچو تشنه که در بیابانا

ناگهان چنگکی ز جانبم/جست بر پاکت شیرگوارا

سر برجام برنهادم و نوشیدمش/ همچو آب ،در گلو روانا

ندایی آمد از جانب شیر/کای مهندس غذا آفرینا!

بود بر روی من  تاریخ تولید/ تا تو نگردی بیمارگویا

میشنیدم هرآنچه میگفت شیر/ورد میخواند برسر ما

 افتاد ناگه نگهم بر تاریخ/ پریروز در یاد فرخنده بادا

 

به ناگه جست  و بگرفت حلقم /چون پلنگی شکار کوهانا 

بارالاها که توبه کردم من/ نخورم  دگر شیر فاسد را 

roseroseroseroseroseroseroseroseroserose

امیدوارم خوشتون اومده باشه...ببخشید اگه ایراد نگارشی زیاد داره.جهت خنده ست .همین...


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ | 18:28 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |

این مطلب آموزنده رو حتما بخونید . از دستش ندینا . بخونیدش . د بخونید دیگه . به چی دارید نگاه می کنید . یه لحظه نخونید . یه چیز بگم بعدا بخونید . خواهشا ما رو با نظراتتون چه در این پست  چه در سایر پست ها  حتما همراهی کنید چون واقعا این نظرات هستند که به نویسندگان دلگرمی میدن تا مطلب بنویسند . هر وقت استقبالی نباشه عرضه ای صورت نمیگیره.ممنونم.حالا برید بخونید.


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۹۰ | 4:34 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

مطمئناً همتون با این قوانین روبه رو شدید.

توجه به ادامه مطلب:


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ | 0:36 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

شب بود...

اما حسنک هنوز به خانه نیامده
بود، حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا
شلوار جین و تی شرت تنگ به تن میکند.

او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات
جلوی آینه به موهایش ژل می‌زند...

 


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ | 10:18 | نویسنده : مهرداد موذنی |
تاريخ : دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ | 21:48 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |


آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟

آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...

آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟

آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟

آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...

 

موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ | 15:7 | نویسنده : مهرداد موذنی |

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات میسازد!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری زیبارو میشود و همزمان برادر دو قلویش که سالها گم شده بود را پیدا میکند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش می آید... و سرانجام آن دو با هم عروسی میکنند. و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود...!!!

عراق: مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی میدهد و در صورت زنده ماندن، اگر وقت شد درس میخواند!!!

چین: درس میخواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!!!

گینه بیسائو: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچه های هم قبیله ایش درس بخواند!!!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جیگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا دعا کند!!!

پاکستان: او به شدت درس میخواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!!!

ایران: سر کلاس عمومی چرت میزند... سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد... سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد... معمولاً لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال میکند...
عاشق عبارت خسته نباشید است، البته نیم ساعت مانده به شروع کلاس!
هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید...
او سه سوته عاشق میشود.... جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب میشود، ولی هنوز دلیل این مشخص نشده که چرا صاحب خانه جماعت، جان به عزرائیل میدهد ولی خانه به دانشجوی پسر نمیدهد!!!
او چت میکند... خیابان متر میکند... و در یک کلام عشق و حال میکند...
همه کار میکند جز اینکه درس بخواند، مگر نیم ساعت مانده به شروع امتحان...
نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در خطر انقراض است!!!
از من میشنوین بی خیال دانشگاه بشین، بهتره... تفریحات بهتر و کم دردسرتر هم هست


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : شنبه ۳ دی ۱۳۹۰ | 12:46 | نویسنده : امید نیکنام |
این جنبــش مربوط به گروهی از آدمهاست که از سال 2004 در بعضی از نقاط عمومی شهر، مثلا در یک خیابان شلوغ یا یک پارک، می ایستند
و پلاکاردی به دست می گیرند که روی آن نوشته شده " آغوش رایگان". آنها هر که را که خودش مایل باشد، به آغوش می کشند تا حس کند
کسی در این دنیا او را دوست دارد







موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : شنبه ۳ دی ۱۳۹۰ | 12:40 | نویسنده : امید نیکنام |

In this photo provided by the Sochi 2014 Winter Olympics Organizing Committee on Saturday, Feb. 26, 2011 a bunny rabbit, one of the Sochi 2014 Winter Olympics mascots is seen. (AP Photo/Sochi 2014 Organising Committee)

سلام

بالاخره جواب تست هوش منتشر شد:(لطفا به ادامه مطلب توجه کنید)


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۰ | 23:18 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

دوستای عزیز گفتیم حالا که فعلا صندلی داغ روبه راه نیس ۱مسابقه باجوایز نفیس بذاریم!مسابقه خاطره نویسی از۱سالی که گذش!خاطرات تلخو شیرینی که داشتیم بیاین خاطره هاتونو بنویسین بهترین ها جایزه میگیرن البته اگه جایزه میخایین اسمتونو یادتون نره درضمن خاطره ها باید مربوط به دانشگاه باشه!!!!هرکی مایل هس بسم الله

راستی داورشم خود شماهایین!دوستان نویسنده؟بسم الله


مشفقی فر:البته لطفا تو خاطراتتون به کسی توهین نکنین.این مطلبو که طرح خانم غفاری هستش تحت حمایت تمامی نویسندگان وبلاگه.


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی ، متفاوت(مطالب مختلف)

تاريخ : شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۰ | 18:5 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |
یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو می خوند

كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه سرش.

مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟

زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم

كه توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود …

مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم

اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش جنی بود.

زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه.

سه روز بعدش مرد داشت تلویزین تماشا می كرد كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر كوبید

رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.

وقتی به خودش اومد پرسید این بار برا چی منو زدی زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : سه شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۰ | 18:30 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.

اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟

دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده

و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : سه شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۰ | 18:21 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.

بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.

مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : سه شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۰ | 18:16 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

برای خندیدن با جوکهای با حال /پ نه پ/

لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۰ | 11:13 | نویسنده : امید نیکنام |

چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند
و هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند٬روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر و روشون رو کثيف و کردندو مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند٬
سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند٬مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ، سه روز تمام به امر شريف خر خوانی مشغول ميشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!
استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن
اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها بدليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود؛

.
.
.
.
.
.


يك) نام و نام خانوادگی: ۲نمره
دو ) کدام لاستيک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره

الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۰ | 22:0 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |
به نام آنکه پروانه حیران اوست 

سلام امروز هم یک داستان خنده دار دیگه می ذارم که حتما بخونید. امیدوارم از این داستان که می نویسم خوشتون بیاد وباز هم با نظرات قشنگتون ما رو خوشحال کنید.


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ | 17:10 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

سلام دوستای گلمون.خوبید؟خوشید؟سلامتید.امیدوارم هم خوش وهم خوب و هم سلامت باشید.امروز هم از اون داستانهای خنده دار گذاشتیم.پس حتما بخونید .خوب پس توجه شما رو به داستان جلب می کنم:


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ | 16:59 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |
غضنفر جان سلام! ما اینجا حالمان خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش برایت مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ | 16:57 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ | 16:54 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد،

 زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید



موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ | 16:14 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ | 23:34 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |
يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه: خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه: نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب!!!


 یارو ميره خواستگاري. ازش مي پرسن چه كاره اي؟ روش نميشه بگه قصاب،ميگه: لوازم يدكي گوسفند دارم.


یارو از شهر خودش با ماشين مياد تهران و بر مي گرده. دوستش ميپرسه راحت رفتي و اومدي؟
ميگه: والا موقع رفتن که خوب بود، اما موقع برگشتن،
گردنم تا اينجا خشك شد!!!


يکي به رفيقش مي گه : شنيدم تو ظرف شستن به زنت کمک مي کني؟ زن ذليل!
ميگه: خب مگه چيه؟ اونم تو رخت شستن به من کمک مي
کنه!!


به هالو ميگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چيكار ميكني ؟
ميگه : من بهش دست نميدم


از هالو ميپرسن بنظر تو سخت ترين کار چيه؟
ميگه: نمک تو
نمکدون ريختن, چون سوراخ هاش خيلي ريزه


یکی هميشه لباس مشكي مي پوشيده . دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي ؟
ميگه
: آخه من ختم روزگارم


یارو ميره در خونه دوستش و هر چي در ميزنه کسي درو باز نميکنه، با خودش ميگه: فکر کنم درشون خرابه، بهتره زنگ بزنم!!


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰ | 12:40 | نویسنده : کامیار اسماعیلی |

عاشقانه ترين نامه ي دنيا

اینو تو وبلاگ یکی از دوستام دیدم گفتم بذارم تا همه ببینن(خیلی با حاله)

لطفا یه نگاهی بندازین...خالی از لطف نیست

(نامه در ادامه مطلب...)

موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰ | 23:24 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ | 19:45 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |

 

۱۰۰ مرتبه بگو:
 
الهمم اجلس بغلنا تلميذً خرخانا

و جعل اطرافنا مراقبً گاگولنا

 


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ | 19:46 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |

تصاویر خنده دار

 از

 حیوانات

(ادامه مطلب)


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ | 22:11 | نویسنده : محمد (مدیر وب) |
.: Weblog Themes By محمد :.