ابتدای بر روی عکس زیر کلیک کنید. پنجره ای جدید شامل یک برنامه باز می شود که در آن برای رسیدن به تصویر اصلی ابتدا بر روی Let's get Trippy کلیک کرده و سپس روی Start کلیک کنید و وارد تصویر متحرک شوید.
به مدت ۲۰ ثانیه به مرکز تصویر خیره شوید و سپس بلافاصله به دست خود که بر روی ماوس قرار دارد (یا قسمت دیگری از بدن خود) نگاه کنید. چیز عجیبی را که ملاحظه میکنید در قسمت نظرات اعلام کنید!
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
اگر تو داری عقل و دانش و هوش/ بیا بشنو حدیث من و شیرجوش
![]()
بخوانم از برایت داستانی/ که در معنای آن حیران بمانی

ای مهندس عاقل و دانا
/ قصه من و شیر برخوانا
ازقضای فلک یکی پاکت شیر/بودش در یخچال منزل ما
شکمش طبل و سینه چو سپر/شیر گوارا اندرونا
ز رنگ سپیدش به وقت سحر/معده مبارک شد مسرورا 
در پس یخچال نمودم کمین/همچو تشنه که در بیابانا ![]()
ناگهان چنگکی ز جانبم/جست بر پاکت شیرگوارا ![]()
سر برجام برنهادم و نوشیدمش/ همچو آب ،در گلو روانا 
ندایی آمد از جانب شیر/کای مهندس غذا آفرینا! ![]()
بود بر روی من تاریخ تولید/ تا تو نگردی بیمارگویا 
میشنیدم هرآنچه میگفت شیر/ورد میخواند برسر ما ![]()
افتاد ناگه نگهم بر تاریخ/ پریروز در یاد فرخنده بادا ![]()
به ناگه جست و بگرفت حلقم /چون پلنگی شکار کوهانا ![]()
بارالاها که توبه کردم من/ نخورم دگر شیر فاسد را 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امیدوارم خوشتون اومده باشه...ببخشید اگه ایراد نگارشی زیاد داره.جهت خنده ست .همین...
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
این مطلب آموزنده رو حتما بخونید . از دستش ندینا . بخونیدش . د بخونید دیگه . به چی دارید نگاه می کنید . یه لحظه نخونید . یه چیز بگم بعدا بخونید . خواهشا ما رو با نظراتتون چه در این پست چه در سایر پست ها حتما همراهی کنید چون واقعا این نظرات هستند که به نویسندگان دلگرمی میدن تا مطلب بنویسند . هر وقت استقبالی نباشه عرضه ای صورت نمیگیره.ممنونم.حالا برید بخونید.
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
مطمئناً همتون با این قوانین روبه رو شدید.
توجه به ادامه مطلب:
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
شب بود...
اما حسنک هنوز به خانه نیامده
بود، حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.
او به شهر رفته و در آنجا
شلوار جین و تی شرت تنگ به تن میکند.
او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات
جلوی آینه به موهایش ژل میزند...
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب

آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات میسازد!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری زیبارو میشود و همزمان برادر دو قلویش که سالها گم شده بود را پیدا میکند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش می آید... و سرانجام آن دو با هم عروسی میکنند. و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود...!!!
عراق: مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی میدهد و در صورت زنده ماندن، اگر وقت شد درس میخواند!!!
چین: درس میخواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!!!
گینه بیسائو: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچه های هم قبیله ایش درس بخواند!!!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جیگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا دعا کند!!!
پاکستان: او به شدت درس میخواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!!!
ایران: سر کلاس عمومی چرت میزند... سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد... سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد... معمولاً لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال میکند...
عاشق عبارت خسته نباشید است، البته نیم ساعت مانده به شروع کلاس!
هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید...
او سه سوته عاشق میشود.... جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب میشود، ولی هنوز دلیل این مشخص نشده که چرا صاحب خانه جماعت، جان به عزرائیل میدهد ولی خانه به دانشجوی پسر نمیدهد!!!
او چت میکند... خیابان متر میکند... و در یک کلام عشق و حال میکند...
همه کار میکند جز اینکه درس بخواند، مگر نیم ساعت مانده به شروع امتحان...
نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در خطر انقراض است!!!
از من میشنوین بی خیال دانشگاه بشین، بهتره... تفریحات بهتر و کم دردسرتر هم هست
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
و پلاکاردی به دست می گیرند که روی آن نوشته شده " آغوش رایگان". آنها هر که را که خودش مایل باشد، به آغوش می کشند تا حس کند
کسی در این دنیا او را دوست دارد

موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

سلام
بالاخره جواب تست هوش منتشر شد:(لطفا به ادامه مطلب توجه کنید)
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب

دوستای عزیز گفتیم حالا که فعلا صندلی داغ روبه راه نیس ۱مسابقه باجوایز نفیس بذاریم!مسابقه خاطره نویسی از۱سالی که گذش!خاطرات تلخو شیرینی که داشتیم بیاین خاطره هاتونو بنویسین بهترین ها جایزه میگیرن البته اگه جایزه میخایین اسمتونو یادتون نره درضمن خاطره ها باید مربوط به دانشگاه باشه!!!!هرکی مایل هس بسم الله
راستی داورشم خود شماهایین!دوستان نویسنده؟بسم الله
مشفقی فر:البته لطفا تو خاطراتتون به کسی توهین نکنین.این مطلبو که طرح خانم غفاری هستش تحت حمایت تمامی نویسندگان وبلاگه.
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی ، متفاوت(مطالب مختلف)
كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه سرش.
مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم
كه توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود …
مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم
اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلویزین تماشا می كرد كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر كوبید
رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.
وقتی به خودش اومد پرسید این بار برا چی منو زدی زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟
دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده
و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.
می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟
دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.
بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.
مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”
زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

برای خندیدن با جوکهای با حال /پ نه پ/
لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند
و هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند٬روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر و روشون رو کثيف و کردندو مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند٬
سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند٬مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ، سه روز تمام به امر شريف خر خوانی مشغول ميشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!
استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن
اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها بدليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود؛
.
.
.
.
.
.
يك) نام و نام خانوادگی: ۲نمره
دو ) کدام لاستيک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره
الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
سلام امروز هم یک داستان خنده دار دیگه می ذارم که حتما بخونید. امیدوا
رم از این داستان که می نویسم خوشتون بیاد وباز هم با نظرات قشنگتون ما رو خوشحال کنید.
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
سلام دوستای گلمون.خوبید؟خوشید؟سلامتید.امیدوارم هم خوش وهم خوب و هم سلامت باشید.امروز هم از اون داستانهای خنده دار گذاشتیم.پس حتما بخونید .خوب پس توجه شما رو به داستان جلب می کنم:
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد،
زیرا با وجود این که پستاندار عظیمالجثهاى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
یارو ميره خواستگاري. ازش مي پرسن چه كاره اي؟ روش نميشه بگه قصاب،ميگه: لوازم يدكي گوسفند دارم.
یارو از شهر خودش با ماشين مياد تهران و بر مي گرده. دوستش ميپرسه راحت رفتي و اومدي؟
ميگه: والا موقع رفتن که خوب بود، اما موقع برگشتن، گردنم تا اينجا خشك شد!!!
يکي به رفيقش مي گه : شنيدم تو ظرف شستن به زنت کمک مي کني؟ زن ذليل!
ميگه: خب مگه چيه؟ اونم تو رخت شستن به من کمک مي کنه!!
به هالو ميگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چيكار ميكني ؟
ميگه : من بهش دست نميدم
از هالو ميپرسن بنظر تو سخت ترين کار چيه؟
ميگه: نمک تو نمکدون ريختن, چون سوراخ هاش خيلي ريزه
یکی هميشه لباس مشكي مي پوشيده . دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي ؟
ميگه : آخه من ختم روزگارم
یارو ميره در خونه دوستش و هر چي در ميزنه کسي درو باز نميکنه، با خودش ميگه: فکر کنم درشون خرابه، بهتره زنگ بزنم!!
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
عاشقانه ترين نامه ي دنيا![]()
اینو تو وبلاگ یکی از دوستام دیدم گفتم بذارم تا همه ببینن(خیلی با حاله)
لطفا یه نگاهی بندازین...خالی از لطف نیست
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی
ادامه مطلب
و جعل اطرافنا مراقبً گاگولنا![]()
موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی




